فصلي ميان اردي بهشت
كفشيست به پايم كه اگر تيره شود حال و هوايم باز هم نشود كفش دگر باز به پايم
پ.ن:اين پست در حال تكميل است ! مراقب باشيد 
در میانه جاده زندگی وقفه ای دادم ,شاید موثر باشد و مرا دگرگون کند
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
وقتی امروز را برای دیروزمان خراب می کنیم تا ابد در پس این بازی بازنده ایم
وقتی نمیتوانم بنویسم نمیدانم چه اصراری است که باز هم ادامه دهم این داستان ملال آور را ! چند صباحی است ذهن را به تعطیلات فرستاده ام تا شاید مجالی برای عقل باشد تا کمی تفکر کند کمی به خود بیاندیشد .در ناخودآگاه ذهنم به سمت چاله چوله های یک جاده سوق پیدا می کنم , نمیدانم چقدر تصویر درستی از جاده زندگیم دارم
امید را در صندوقچه ای مقابل دیدگانم گذارده ام تا مبادا القائات شیطان موجب قطع این اتصال قوی شود .اتصالی که شاید مدت هاست دنبال آن میگردم و امروز هاله ای از آن را درک می کنم
جای تشکر و سپاس نیست چون ممکن است انگشت اتهام ,فلم ناشیوای مرا نشانه رود اما چه راست گفتارست این معبود بی همتای ما
پ.ن:هرکه در این بزم مقرب است, جام شراب پرترش میزنند.
اگر روزی بشر گردی
ز حال بندگانت با خبر گردی
پشیمان میشوی از قصه خلقت از این بودن، از این بدعت
خداوندا تو مسئولی
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است
چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است!
| Design By : javony |

